روچون ـ خروج از صحنه تولید (47)

برگی از کتاب لوت چهارمین جاذبۀ طبیعی دنیا

 

       از کَلوت تا کَلوک: می­ گویند کلوت از ترکیب دو واژۀ «کل» به معنی «آبادی» و «لوت» به معنای بیابان ترکیب شده است. و به شهری شباهت دارد که سکنه ندارد و بعضی­ها آن را شهر «جن و پری» می­ نامند.

       اما ریشه یابی لفظ «کَلوت» و مشابهت آن با کلمۀ «کَلوک» حاصل مسافرت به نقاط مختلف استان کرمان و گوش فرا دادن به سخنان مردم بومی روستاها و عشایر محل است. بعلاوه جست و جو در واژه­ های فارسی این خویشاوندی ناشی از هم­خونی را به یقین می­ رساند:

       اهالی کوهپایه­ های سیرجان و عشایر کوچرو منطقۀ پاریز و اطراف به برجستگی­های کوچک و دماغه مانندِ زمین که به وفور در حواشی کوه­های مختوم به دشت دیده می­ شود، «کَـلوک» می­ گویند. و صنف بنّا در این منطقه خرده­ آجرهایی را که حجم آنها از میوۀ گردو بزرگتر و از یک سوم آجر گره­ ای کمتر است، کَـلوک        می­ نامند.

       جهت کنکاش در لغات فارسی برای یافتن معنای کَلوک از فرهنگ عمید استفاده می­ کنیم و می­ بینیم که این کلمه به معنای کودک، بچه و پسر کوچک، به کار رفته است. پس معنای واژۀ کَلوک «خرد» و «کوچک» است. بر این اساس کَلوک در مورد برجستگی­های زمین عبارت از تپه­ های نه چندان مرتفعی است که به صورت دماغه در سطح زمین­های نزدیک به کوه­ها به فراوانی و انبوه قرار دارد.

       برخی از کَلوکهای بین دِرجِستی و کُرّان تا کوه مَنسار و قله قوچی عبارتند از: کَلوک­های دِرجِستی،     کَلوک­های باغ­ خشک و بیدخواب، کَلوک­های کَهن توت، کَلوک­های پسوجان، کَلوک هَندیز و ... .

       کَلوک هَندیز: هر مجموعه از کَلوک­های مورد اشاره مجتمعی از تپه­ های همسایه و عمدتاً برجستگی­های دماغه مانندِ به هم پیوسته است. اما کَلوک روچون با امتداد شرقی ـ غربی از گویین سر از زمین برمی­ دارد و در نقطۀ جنوب روچون و نقطۀ شمال فریدون به حد اکثر ارتفاع در حدود 200 متر از سطح زمین می­ رسد و پس از آن کم کم در مقابل قدرت لایزال الهی سر به تعبد خم می­ کند و در شمال هندیز سر به سجده در مقابل مقام کبریایی خدا می­گذارد.

      تعریف: تپه گرد یا مخروطی شکل است اما کَلوک دماغه­ ای افقی است.

      کَلوک فریدون قسمتی از کَلوک هندیز است که دامنۀ شمالی­اش به کَلوک روچون و دامنۀ جنوبی­اش به کَلوک فریدون شهرت دارد. طول کَلوک روچون حدود 9 کیلومتر است و طولانی­ ترین کَلوک منطقه می­ باشد.

       لازم به ذکر است که حجم قابل ملاحظه ­ای از زیرۀ مرغوب موجود در بازارها از همین کَلوک هندیز ـ روچون ـ فریدون برداشت می­ شود و سوغات کرمان را بلند آوازه­ می­ گرداند. و

      نتیجه: بین کَلوک و کَلوت شباهت لفظی و فامیلی و ظاهری و معنوی و شکلی وجود دارد و آنها را مصداق یک مفهوم نشان می­ دهد. فرق این دو لفظ مربوط به تغییر تلفظ واژه­ ها در مناطق مختلف است زیرا اختلاف گویش نشان قدرت خدا است: «وَ مِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَ أَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّلْعَالِمِينَ.»1

       آری! اختلاف لهجه­ های اهالی روستاهای نزدیک به هم قابل لمس است چه رسد به تفاوت زبان­های ملی و قومی و قبایل و طوایف مختلف.

       جالب است که دقت کنیم حتی گویش مردم یک محل در طول زمان تغییر می­ کند تا جایی که ما امروز برای فهم زبان نیاکان­مان در زمان هخامنشیان و ساسانیان محتاج زبان­شناسان خارجـی هـسـتـیـم و حـتـی

سخنان­مان با سخنان پدربزرگ­های­مان در زمان قاجار به طور فاحش فرق کرده است.

       یکی از فرق­های کَلوت با کَلوک این است که کَلوک پوشیده از گیاهان و زیستگاه جانوران زیادی است ولی کَلوت­هایی که در منطقۀ شهداد وجود دارد، ظاهراً فاقد حیات گیاهی و جانوری است.

        نتیجه: عدم نظارت سران نظام بر کار مأمورانی مانند مأموران منابع طبیعی که از باغها و اراضی ملکی مردم سلب مالکیت و آنها را به نام دولت به ثبت می رسانند و فریاد مظلومیت مالباختگان شنیده  نمی شود، مملکت ما را از کلوک که سرزمینی پر از نعمت است، به کلوت که عاری از حیات است بدل می کند... .

        1 ـ سوره روم آیه 22.

ادامه دارد

 

 

برگی از کتاب چنته ـ خروج از صحنۀ تولید (46)

در منطقۀ هفده چنار تا سی سال قبل حـدود 10000 رأس دام مـی چـریـدنـد ولـی هم اکنون که من مشغول نگارش مختصری از خصوصیات آن منطقه هستم، همۀ دامی که در آن مراتع می چرند، از پانصد رأس تجاوز نمی کنند و پروانۀ چرای تعدادی از این دام ها تمدید نشده است؟! در حالی که از قدیم مکان چرای آن ها همین جا بوده است.

       هفده چنار دو قنات داشت که به انضمام رودآب بیش از یکصد هکتار اراضی آبی را سبز و بارور نگه می داشتند و بالغ بر دو برابر این مقدار هم اراضی دیم کاشته می شد که همۀ آنها به استثنای 15 هکتار که راه گریز نداشت، بدون خداحافظی از مالکان، به مـنـابـع طبیعی پناهنده شد و اراضی موصوف هم اینک به جای زخم بیل و خراش نوک خیش دست نوازش نسیم بی روح بی حاصلی را بر سر و روی خود حس می کند. 

       هفده چنار حدود بیست چمن دارد که در طول سال بی صاحب و بدون تصاحبند.

نژاد مردم روچون (45)

دانستیم که مردم روچون از دو نژاد بلوچ و عرب هستند. بلوچها را معرفی کردیم اینک وقت آن است که عربها را هم بشناسیم. طبق شواهد موجود. عربها و بلوچهای ساکن روچون با کمی اختلاف زمانی وارد این منطقه شده اند و شاید ورود عربها کمی تقدم داشته باشد.

مستنداً به تحلیل ایرج خان امانی در کتاب عشایر سیرجان ـ که طبق شواهد موجود و شرح حالهای بیان شده اصح اقوال به نظر می رسد ـ بعد از شکست لطفغلیخان زند از آغا محمدخان قاجار، سران سپاه او متواری شدند و هر کدام به گوشه ای از مملکت فرار کردند تا جان خود را در ببرند. اینان به هر مملکتی که رفتند، به اهالی آنجا گفتند: ما دعوا کرده ایم. در دعوا آدم کشته ایم. تعقیب شده ایم و به مملکت شما پناه آورده ایم... . این حکایت را همۀ افراد جدیدالورود به این منطقه گفته اند. درست گفته اند، دو سپاه با هم دعوا کرده اند و سپاهیان لطفعلیخان زند آدم کشته اند و تعقیب شده و گریخته اند.

یکی از مصادیق این بیان هم عربهایی هستند که به منطقۀ پاریز و روچون ـ هفده چنار کوچیده اند. مطابق این تحلیل شخصی به نام نورمحمد از اعراب لومحدی از استان فارس به اتفاق برادرش ایرج و برادر دیگرش فرار کرده اند. ما فقط برخی از فرزتدان ایرج و نورمحمد را می شناسیم و از برادر دیگرشان جز همین مقدار که بیان شد، اطلاعی نداریم. بزرگترها می گفتند که برادر سوم در جلگۀ سیرجان مانده، ایرج در کوه پنج توطن کرده و نورمحمد هفده چنار کنونی را آباد و احداث کرده است. این دو دامداری را پیشه کردند. از بقایای نسل ایرج سعیدخان کورکی شهرت داشته و به کدخدایی طایفۀ کورکی رسیده و هم اکنون پسرش حمید خان جای او را پر کرده است. اما باید دانست که نقس دامداری سنتی به سر دماغش رسیده و رسوم کدخدایی و ایلبیگی خاتمه یافته است. من نسل هفتم از فرزندان نورمحمد هستم که بنا بر ضروری زمان شهرنشینم و نزدیک به نیم قرن است که زندگی ایلی را ترک گفته ام. آن تعداد از فرزندان نورمحمد را که من می شناسم و در شهرهای سیرجان و رفسنجان زندگی می کنند، حدود 300 نفرند. البته تعداد بسیاری در اثر لبریز کردن جمعیت منطقه به شهرها و استانهای دیگر رفته اند که نام و نشانی از ایشان نداریم و نمی دانیم که هویت قومی خود را حفظ مرده اند یا نه لذا فقط می دانیم که رفته اند.

یاد آوری: تحقیق ناقص و عجولاانۀ منصور عزیزی ـ شهربابکی الاصل ـ در کتاب تاریخ تمدن و نام آوران فرهنگ سیرجان، عشایر هفده چناری را یکی از طوایف لری میرزا حسنی معرفی کرده که صحت ندارد همانطور که قرایی و کورکی بودن فرزندان عموی بزرگ ما ایرج غلط است. ما و عموزادگانمان (فرزندان ایرج) عرب لومحدی هستیم. به نقل از کتاب تاریخ سیرجان دو طایفه در سیرجان بوده اند که در هنگام ضعف دولت مرکزی شورش می کرده اند و قدرتشان را به رخ دیگران می کشیده اند که عبارتند از طایفۀ عرب لومحدی و عرب گویینی. پس وقتی که طایفۀ لری میرزا حسنی و قرایی قدرت عرض اندام نداشته اند، عربهای لومحدی ـ فرزندان ایرج و نورمحمد ـ و عربهای گویینی قدرت منطقه ای بوده اند. اینک روشن شد که تحقیقاتی از نوع تحقیقات آقای عزیزی باعث تغییر نژادی به نژاد دیگر می شود که با آیۀ «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا» مغایرت دارد لذا چون هویت قومی مردم را تغییر می دهد و منشأ تاریخی پیدا می کند و حاصلش آلزایمر هویتی است، ناروا است.

ادامه دارد... .

نژاد مردم روچون (44)

گفتیم که مردم روچون از دو نژاد بلوچ و عرب هستند. اگر نسل جوان و نرسیدۀ بلوچ را محسوب کنیم، بلوچها از 7 نسل قبل ساکن روچون شده اند و بچه های امروزی هشتمین نسل بلوچ هستند که دیده به دنیا گشوده اند. نیای بزرگ بلوچهاجعفر است او پسری داشته که نامش حسن بوده و حسن فرزندی به نام ابوطالب داشته و او هم به نوبۀ خودش فرزندی موسوم به حسن پرورده است که بلوچهای امروزی ساکن روچون از نسل وی هستند.من نشتیده ام که بلوچهای امروزی روچون به بلوچ بودن خویش افتخار داشته باشتد اما سبیلهال کل و کلفت و نخراشیده و نتراشیدۀ برخی از آنها آینۀ تمام نمای هویت قومی و نژادیشان است. بلوچهای روچون صاحب قدرت و ملک نبوده اند و همیشه خوش نشین و فرمانبردار بوده اند تا اینکه اخیراً بعضی از آنها صاحب ملک و قدرت و هم شده اند و محدودیتی برای تملک اراضی مردم ندارند. فرد تحصیل کردۀ ملای حوزوی مسن و مهمی از میان آنان بر نخاسته اما اخیراً یکی بدون عبا و عمامۀ ملایی به خود جرأت بالارقتن از منبر و نوای روضه خوانی داده و از این موقعیت سوء استفادهایی کرده است. این ملای حوزه ندیده و مقام اعظم بلوچ تا موقعیت اجتماعی دهداری از پله های ترقی صعود کرده و مقام و منصب خود را برای سلب مالکیت مردم مناسب دانسته است. او روی اراضی مزرعۀ ارچنو ساختمان چندمنظوره ای برای انجام عبادات ساکنان احداث کرده که نامش را مسجد و حسنیه نهاده است. غافل از اینکه هر عبادتی محتاج رضایت مالک زمینی است که معبد روی آن بنا شده است. زمین این ساختمان چند منظورۀ دینی مشاع و متعلق به ششدانگ ارچنو است که به دلیل اجازه نگرفتن از تک تک مالکان غصبی است. فرضاً که آقای دهدار معتقد به چنین اجازه ای باشد و چنین اجازه ای را گرفته باشد، طبعاً چنین اجازه ای امکان ندارد زیرا برخی از مالکان صغار و ایتام و محجورین هستند که هیچ کس نمی تواند زمینشان را تصرف و تملک کند چه رسد به ساختن معبد روی آن. پس چنین معبدی به دلیل غصبی بودن مبطل عبادات است. حال انصاف دهید که آقای دهدار خدمت کرده یا خیانت؟ این است معنای آلزایمر ایمانی و وجدانی که در این سلسله مقالات مورد اشاره قرار گرفت. این حکایت رشتۀ دراز دارد... .

... ادامه دارد 

خروج از صحنه تولید (43)

ترکیب نژادی مردم روچون

به طور کلی مردم روچون از دو نژاد عرب و بلوچ هستند. اطلاعات مربوط به  این نژاد شفاهی و از طریق نقل سینه به سینه به نسلهای امروزی رسیده و سندی ندارد. در زمانهای قبل مرسوم بود که هر کس باید تا 7 پشت از پدران خود را بتواند نقل کند. قضیۀ داماد شدن پسر نادرشاه افشار و معرفی 7 پشت از پدران نادرشاه مشهور است. او قرار بود طبق همین رسم خودش و اجدادش را تا 7 پشت موقع دامادی پسرش معرفی کند. پدرانش عشایر بودند و شهرتی نداشتند لذا نتوانست این افراد گمنام را معرفی کند مع الوصف شمشیرش را کشید و گفت: «نادر، پسر شمشیر، شمشیر پسر شمشیر...» و تا 7 مورد «پسر شمشیر» را ذکر کرد.

علت نقل سینه به سینۀ آباء و اجداد مردم و نداشتن سند این بود که بیسوادی و تلاش زیاد برای بدست آوردن لقمه نانی و جرعۀ آبی در کویر تشنه و بیابانهاب لم یزرع ایران به مردم بی سامان این سامان مجال تهیۀ سند برای بیان نژادشان را نمی داده است و این وضعیت هزاران سال ادامه داشت و هنوز ادامه دارد. سلاطین همینکه بر خر قدرت سوار می شدند، همان قدر که رفاه خودشان را توسعه می دادند، رفاه مردم را فراموش می کردند لذا بجز تعدا انگشت شماری از قبیل کوروش، داریوش، انوشیروان عادل، شاه عباس کبیر، کریم خان زند و قلیلی دیگر بقیه در فکر آبادانی کشور و رفاه عمومی نبودند. البته احمدی نزاد هم در تولید نسبی رفاه کوشید که خانه های مهر و تخصیص سهام عدالتش سند همیشه زندۀ این عملکرد است. او به مردم گرسنه و تشنۀ عدالت ایران «عیدانه» هم داد.

شاهان ما همیشه به آلزایمر سیاسی، آلزایمر ایمانی و آلزایمر وجدانی مبتلا بوده اند لذا رفاه عمومی را فدای رفاه شخصی می کرده اند. به همین علت مردم قادر به ثبت و ضبط و تهیۀ شجره نامه برای خود نبودند علبهذا به ذکر شفاهی 7 پشت از آباء و اجدادشان قناعت می کردند. مردم روچون هم تابع این قاعدۀ عمومی بوده اند و چارۀ دیگری نداشته اند. اما حالا دیگر گفتگو با جوانان ساکن شهرها حاکی از آن است که بجز پدرشان و پدربزرگشان کس دیگری را نمی شناسند و ایل و تبار و طایقه و فامیل را هم از یاد می برند که به معنای گم کردن هویت قومی است... .

ادامه دارد

 

هفده چنار خروج از صحنه تولید (42)

تعداد 20 الی 25 خانوار در روچون زندگی می کنند. که چندتا از آنها تک نفره یا دو نفره هستند. دیگر خانوارها هم به علت مهاجرت فرزندانشان به شهرها کم جمعبتند.با این حساب جمعیت روچون بین 50 تا 60 نفر می شود. بر خی هم خانه ای ییلاقی برای گذراندن ایام تعطیل ساخته اند که در سال چند روزی بیشتر نمی توانند به این خانه های بی صاحب سری بزنند.

قاعدتاً نیمی از جمعیت هر محل دارای شرایط رأی دادن هستند. لذا رأی دهندگان مقیم روچون بیش از 20 الی 30 نفر نیستند. این تعداد هم به لحاظ اشتغال به دامداری و امور دیگر موقع رأی دادن نمی توانند در روستا حضور داشته باشند اما در سال 1392 بنا بر اظهارات اهالی 180 رأی به صندوق ریخته شد که چندین برابر جمعیت روچون است. علت این پرشماری دعوت از افرادی بود که بین 30 تا 50 سال قبل از روچون به شهرها مهاجرت کرده اند. این عده که بعضی از آنها از هر 10 سال  یک روز هم عمرشان را در روچون نمی گذرانند، و برای بالابردن تعداد آرا به روچون فرا خوانده شده بودند، می خواستند آمار روستای روچون را تا حد داشتن شورای روستا بالا ببرند و بردند. آنها ساکنان شهرهای سیرجان، رفسنجان و  و زید آباد بودند که پدرانشان در روچون می زیسته اند و نام خانوادگی شان با ساکنان روچون خمخونی و همخوانی داشت. به هر حال انتخابات برگزار و اعضای شورای روستا انتخاب شدند. هر سه نفر منتخبین ساکنان سیرجان بوده و هستند که یکی از آنان در معدن گل گهر در 50 کیلومتری غرب سیرجان در فاصلۀ 110 کیلومتری محل شورایش اشتغال دارد وی متولد روچون هم نیست اما دو نفذ دیگر در روچون تولد بافته ولی ساکن سیرجانند. سرانجام رئیس شورا با سوء استفاده از ریاستش فرصت یافت که قطعه زمینی از اراضی مشاعی ارچنو را که در مجاورت اراضی روچون است، بر مغصوبات پیشین خانوادگی اش بیفزاید و روی آن خانه بسازد. بدین ترتیب او مالک خانۀ ویلایی برا گذراندن تفریحات ایام تعطل هم شد... .

ادامه دارد 

روچون ـ خروج از صحنۀ تولید(41)

خداوند متعال نظام علی و معلولی را بر جهان آفرینش حاکم کرده است از این رو هر پدیده ای عللی دارد که تا مجموع آنها تحقق نیابند، آن پدیده مخقق نخواهد شد. خروج از صحنۀ تولید هم عوامل و سلسله علل خود را دارد که در مقالات قبلی به برخی از آنها اشاره شد و به پاره ای دیگر ضمن مفالات آتی تا جایی که امکان داشته باشدآ اشاره خواهد شد. البته در کتابهای چنته و نردبان ترقی در اقلیم من و کتاب هفده چنار نیز مطالبی بیان شده است. روچون هم مانند سایر آبادیها از بابت تولیدات دامی و کشورزی صدمه دیده و شدیدا در معرض  نابودی تولیدات مذکور قرار دارد. بعلاوه مردم بی پناه روچون در دام فنای آثار عبادی نیز قرار گرفته اند که در این خصوص در کتاب چنته و نردبان ترقی مفصلاً بحث شده است. این حالت همان «آلزایمر ایانی است» در آن کتابها خاطرنشان کرده ام که آبادی روچون بارها نابود و تجدیدی بنا گردیده است که بقایای 4 قبرستان و آثار 4 آبادی آن هنوز مشهود است.

ادامه دارذ...

 

روچون خروج از صحنۀ تولید(40)

همسایه های روچون عبارتند از: هفده چنار در شمال در فاصلۀ 5 ـ 6 کیلومتری که اراضی آن با روچون مرز مشترک دارد، در جنوب، فریدون در فاصلۀ یک فرسخی، از شرق مزرعۀ ارچنو و دهنو حبیب الله با مرز مشترک، از غرب اراضی زراعی هفده چنار و روچون پایین یا روچون سفلی که با اراضی روچون مرز مشترک دارد.

ادامه دارد

 

روچون  خروج از صحنۀ تولید(39)

راههای منتهی به روچون:

از طرف شمال ، هفده چنار به روچون با فاصلِ 5 الی 6 کیلومتری متصل است. از قدیم راه اتصالی این دو آبادی خاکی و مالرو و پیاده روی بوده ولی چندسالی است که به برکت وسایل راهسازی اختراع بیگانگان و نامسلمانان با ماشین هم می توان از هقده چنار به روچون و بالعکس تردد کرد.

از سوی جنوب راه خاکی و ماشین رو روستاهای فریدون و گویین و دِدِرون  ورود و خروج به روچون را ممکن می کند. فاصلۀ این ملکها تا روچون در حدود یک فرسخ است. این راه از گوشۀ شمال شرق روچون شروع و در فاصلۀ 3 کیلومتری در محلی به نام گدار کهنو راهی به سمت چپ جدا شده و به گویین و ددرون می رود و راه دیگر به سمت راست، روچون را به فریدون متصل می کند.

راه خاکی جدید الاحداثی به سمت شرق روچون را به آبادیهای خمبروتو و لافو وصل می کند. این راه در فاصلۀ یک کیلومتری دو شاخه می شود و شاخۀ دست چپی کوره راهی بوده که قدیماً به سوی لافو می رفته و هنوز  افراد مسن آن را بلد هستند. البته چوپانها هم آن را می شناسند. این راه پیاده روی و مالرو سنگلاخی است و از تنگ لافو می گذرد و لافو و روچون را به هم می رساند. از روچون تا لافو حدود 4 الی 5 کیلومتر است.

از قدیم راه مالرو و پیاده روی نسبتاً پر ترددی روچون را از جهت جنوب غرب به روستاهای هندیز در 5 کیلومتری و پسوجان در 10 کیلومتری پس از گذشتن از عبدل آباد و تیتو (توتوییه) وصل می کرده که از حدود 40 سال پیش از برکت ماشینهای راهسازی نوظهور ماشین رو شده و اخیراً آسفالت گردیده است.  آسفالته شدن این راه دو علت دارد که عبارتند از وجود اردوگاه آموزش و پرورش موسوم به اردوگاه خاتم الانبیا در هندیز و معدن مس در زار واقع در 3 کیلومتری شرق روچون. هم اکنون  این راه آسفالته روچون را به سیرجان متصل می کند. این راه در فاصلۀ دو کیلومتری در محلی موسوم به گردنۀ بادامو دو شاخه می گردد که سمت چپی به سوی هندیز و سمت راستی به طرف پاریز ادامه دارد. از راه سمت راستی می توان به سیرجان و معدن مشهور سرچشمه و نهایتاً به رفسنجان عزیمت نمود. آبادیهای بین راه روچون ـ پاریز عبارتند از: روچون پایین یا روپون سفلی در یک و نیم کیلومتری، بادامو که هنوز چند کنده از درختانش باقی مانده و اکثریت قریب به اتفاق آنها در راستای خروج منطقه از صحنۀ تولید، از بین رفته اند. کهن توت که باغی آباد اما تقریباً رها مانده می باشد هر چند هنوز آبیاری می شود ولی نمی توان برای مالکانش درامدی را در نظر گرفت زیرا ترمزهای ماشین آبادی منطقه در سرازیری سقوط در درۀ خروج از صحنۀ تولید بریده و بی توجهی ناشی از آلزایمر تولیدی و ترویج بازار کار به سرعت منطقه را در معرض سقوط قرار می دهد. تا سی چهل سال قبل اراضی کهن توت که هنوز در نتیجۀ اقدامات خارج از شرع و عرف، ملی نشده بودند حدود صد هکتار زیر کشت دیم و آبی بود اما فعلاً فقط باغ کهن توت آباد است که گفتیم به پیروی از منطقه در سرازیری منتهی به خروج از صحنۀ تولید سقوط کرده و درامد قابل ذکری ی ندارد. در ادامۀ راه آسفالتۀ روچون ـ پاریز در فاصلۀ تقریباً 7 الی 8 کیلومتری باید از روستای دهشیرگ گذشت و پس از آن اراضی بایر و باغ تیمه جان رحمت آباد را در فاصلۀ یک کیلومتری دهشبرک پشت سر گذاشت و در فاصلۀ 14 کیلومتری از آبادی ده مسلم که آن هم در حال احتضار، آخرین نفسهایش را می کشد ولی هنوز تعدادی درخت در آن دیده می شود، پشت سر گزاشت و حدود یک کیلومتر جلوتر به اراضی روستایِ بی رونق و رو به موت هنگو رسید و کمی جلوتر از آبادی «کل اَلِّه» که در اکثر سالها استخری خالی و قناتی خشکیده دارد عبور نمود و یک کیلومتر جلوتر به پاریز رسید.

تا سالهای اخیر کوره راه مالرو ـ پیاده رو و کم ترددی روچون را از سوی شمال غرب به ده درویش متصل می کرد که در سالها گذشته محو شده ولی برای افراد مسن قابل شناسایی است. این راه که مجموعاً یک فرسخ طول داشته در فاصلۀ سه کیلومتری از آبادی ده بازعلی می گذشته است. هم اکنون از آبادی ده بازعلی بجز چند کندۀ خشکیده باقی نمانده و آبادی ده درویش درختانش در حال نابودی است. مالکان ده درویش 80 هکتار زمین زراعی دیم و آبی و باغی برای ده درویش قائل بودند که منابع طبیعی همۀ آنها را بجز دو هکتار ملی اعلام و از مالکان سلب مالکیت کرده است. 

شایان توجه است که در سال 1390 مالکان ده درویش موقع کار در اراضی ملکی و موروثی خویش ناگهان با هجوم مأموران منابع طبیعی مواجه و نهابتاً طعم تحمل زندان را هم چشیدند.

نکته: برای خاتمه دادن به این رویه که هر روز مملکت را در سرازیری سقوط ناشی از خروج از صحنۀ تولید قرار می دهد، لازم است سران کشوری و دستگاه قضا بازرسانی به منطقه اعزام نمایند و با راهنمایی مالکان اراضی و باغهای به ناحق ملی شده را شناسایی و به صاحبانشان باز گردانند تا هم راه خروج مملکت از صحنۀ تولید بسته شود و هم بیکاری و فسادهای ناشی از آن کمتر گردند.

شرح تفصیلی خروج منطقه و مملکت از صحنۀ تولید را در کتاب چنته و کتاب هفده چنار و کتاب لوت چهارمین جاذبۀ طبیعی دنیا نوشته ام. حتماً آنها را مطالعه کنید. مخصوصاً اساتید دانشگاه ها و دانشجویان از مطالعۀ این کتابها به عوارض سیاستهای غلطی که به بیکاری و خروج مملکت از صحنۀ تولید دامن می زند، پی خواهند برد و شاید بتواننند راه خروج از بن بست بیکاری و سقوط در دامن وابستگی به بیگانه را بیابند و پیشنهاد کنند.

یادآوری: ورود معدن چیان، این متخصصخان بی خبر به منطقه باعث تغییر اسامی آبادیها و قلۀ مشهور لاشکار شده است. برای نمونه برخی از اسامی تغییریافته ذیلاً به اطلاع می رسد. نام بام سیرجان قلۀ «لاشکار» است که بیش از 3250 متر از سطح دریا ارتفاع دارد. بعد از حضور معدن چیان این نام به «قلۀ پران» تغییر یافته است. شاید تغییر نامهای سابقه دار و آشنا و نکره کردن آنها حیله ای باشد که رفسنجانی ها عمداً به کار برده و می برند تا زمینه های بلعیدن معادن سیرجان را مانند بلعیدن معدن سرچشمه و منطقۀ وسیع بارچی با بیش از 300 ملک آباد را فراهم کنند. نام قلۀ لاشکار از دره ای به همین نام [«لااِشکال =» لااِشکار =» لاشَکار] گرفته شده است اما پران نام آبادیی است که تابعیت شهرستان رفسنجان را دارد. نام «سرگَو به سرکوه» تغییر داده شده است. اسم «ناچو به نوچون» تبدیل یافته است. آنان «دَرِ زار» را هم مبدل به «دره زار» کرده اند. همۀ نامهای قدیمی هنوز در خاطر اهل محل هست و سندیت صحت آنها با مراجعه به قبالات قدیمی موجود و اداره ثبت اسناد سیرجان اثبات می شود. پس مردم محل بیدار شوند و به تغییر اسامی آشنای قدیمی به اسامی نکرۀ ساختگی اعتراض کنند تا موجبات بلعیدن معادن سیرجان برای رفسنجانی هم فراهم نگردد.

 ادامه دارد

زیارت مشترک کاظمین علیهماالسلام