کتاب لوت چهارمین جاذبۀ طبیعی دنیا

     

  کتاب لوت چهارمین جاذبۀ طبیعی دنیا ضمن تحقیقی همه­ جانبه در مورد جنبه ­های مختلف و خصوصیات کویر لوت، خوانندۀ محقق را متوجه رکود علمی و لزوم ایجاد مدیریت مُحَرِّک اجتماعی نموده و راهکارهایی برای دستیابی به آب و راههایی برای مصرف صحیح آب بیان کرده است.        

 

 

کتاب اشک پدر

 

       کتاب اشک پدر گوشه ­هایی از خاطرات و زندگی پرماجرای نویسنده را در قالب بهترین راه­های انتقال تجربیات آموزشی و بیان ابعاد مختلف زندگی جمعی، در اختیار اهل تحقیق قرار می­ دهد. بدون شک خاطرات تحصیلی نگارنده معرف بهترین الگوی موفقیت برای کسانی خواهد بود که می­ خواهند با دست خالی و امکانات صفر قلل کمال را فتح کنند.     

کتاب از خدا تا خدا

 

       کتاب از خدا تا خدا حاوی گوشه­ هایی از زندگینامۀ شهید علی رضوی است. خواننده بعد از مطالعۀ دقیق این کتاب با شجاعتهای بی­ نظیر، ایثارهای بی­ بدیل، بخششهای منحصر به فرد، شهادت در نهایت مظلومیت در گوشۀ غربت در سرزمینی ناشناس و آینده­ بینی شهید آشنا خواهد شد.

کتاب نردبان ترقی

      

در کتاب نردبان ترقی گزیده ­هایی از جلوه­ های گوناگون زندگی اجتماعی در قالب شعر، فکاهی، داستانک، کاریکلماتور، طنز، خاطره، مطالب سهل و ممتنع و پند و اندرز برای اهل علم و ادب راهگشایی می­ کنند.  

کتاب شگفتیهای آموزش در مکتب بهمن بیگی

      

کتاب شگفتیهای آموزش در مکتب بهمن بیگی روشهای تدریس در مدارس سیار عشایری را بیان می­ کند و رموز موفقیت مدارس عشایری را که برجسته ­ترین و موفق ­ترین برنامۀ آموزش در تاریخ آموزش و پرورش در اختیار محقق قرار می ­دهد. این کتاب سرشار از بیان راهکارهای موفقیت در آموزش و پرورش است.

کتاب چنته

     

  کتاب چنته (یادی از زندگی عشایری) تحقیقی دقیق، مفصل و همه جانبه در خصوص زندگی عشایری است. زندگی به سبک عشایری سنتی رو به فراموشی است. از این جهت تصمیم گرفتم آداب زندگی این قوم را درج کنم تا یادی از آنها باقی بماند و جامعه شناسان در آینده مرجع مطالعاتی داشته­ باشند. این کتاب حاوی اطلاعات ارزشمندی برای کلیۀ محققین اعم از دانشجو، استاد دانشگاه، دبیر، دانش ­آموز و دیگران           می­ باشد. بعلاوه برای شوخ­ طبعان، فکاهی و طنز­، برای دلسوختگان، ترانه­ های محلی، برای هنرمندان داستانک، برای صاحبان قریحۀ شعری، شعر و برای ناصحان، پند و اندرز دارد.

مرد یا زن کدام برترند؟

        سیاستمداران برای رأی آوردن در انتخابات و ازدیاد طرفرداران خود، دم از مساوات مرد با زن می زنند و  برخی از علما هم بر این پندار دامن می زنند. حال اینکه هرگز زن با مرد برابر نیست همانطور که مرد با زن مساوی نیست. در مقابل طرفداران مساوات زن با مرد، افرادی هم هستند که مرد را برتر از زن می دانند. مطالعات من کاشف از این است که طرفداران برابری زن و مرد، و حامیان برتری مرد بر زن در همۀ ملل و نحل و مکاتب علمی و فلسفی حضور دارند.

       من نمی دانم شما خوانندۀ محترم جزء کدامیک از دو گروه هستی و نمی دانم که زن هستی یا مرد. اما می کوشم تا نظر خودم را که برخاسته از متون دینی و تجربی و مشاهدات عینی است، بیان دارم. نظرم  را در مورد  برتری دو جنس مرد و زن بر یکدیگر در شعر ذیل در اختیار شما قرار می دهم باشد که با حفظ کردن آن و ترویجش دریچه ای از این حقیقت را که بازتاب حقایق تنزیلی از آسمان است، بر جامعۀ بزرگ بشری بگشایی و به مبلغان برتری مرد بر زن و مساوات زن با مرد تفهیم کنی که هر دو گروه به بیراهه می روند.

مرد وزن

مـرد و زن را گـوهـریـکـتـا بـود1       هردو را انـسـانـیّـت مـعـنـا بــود

همسری مـعـنـای هـم­ اَرزی دهد2       گر کـسی بر کُـنـهِ آن دانا بـود

برتری3 در قدر ایـمانـست و بس       بعد ازان هر کس که با تـقـوا بود

عالَمـی را عـالِـمـی سازد حسن       راه دانـش هـر کـجـا پـیدا بود

عالَـمـی را عـالِـمـی مـالَـد لَـجَـن      از فـسـادالـوده یـک دریــا بــود

هر کـژی را ریـشه اندر قـدرتـی       ظـالـم اندر هـر کجا رسـوا بــود

کار بـد هـرگـز نـخـیـزد از ورع        جمـله نـیـکـی را ورع مــأوا بـود

صدر مجلـس مـی­ نشیند باادب      بـی ­ادب هر جا رود بـی­ جـا بـود

از مُکَرَّم آنچـه را بـشـنـیده­ ای       مرد و زن را برتری زان­هـا بـود

**********************************************

       1 ـ «وَ مِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَ جَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ.»  

       و از نشانه هاى او اين­كه از جنس خودتان همسرانى براى شما آفريد تا بدان­ها آرام گيريد و ميان­تان دوستى و رحمت نهاد آرى در اين امر براى مردمى كه می ‏انديشند قطعاً نشانه‏ هايى است. سوره روم آیه 21.           

       2 ـ هم­ ارزی: هم­ ارزشی، هم­ اندازه، در عرف محل به دو چیز هم­ اندازه همسر می­ گویند. (زن و مرد از نظر انسانیت یکسانند.) 

       3 ـ ملاک برتری زن یا مرد، به انجام عمل صالح است:  مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ. سوره نحل آیه 97، هر كس از مرد يا زن كار شايسته کندو مؤمن باشد قطعاً او را با زندگى پاكيزه ‏اى حيات حقيقى بخشيم و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام می ‏دادند پاداش خواهيم داد. بنا بر این آسیه همسر فرعون نزد پروردگار عزت دارد ولی فرعون هیچ عزتی ندارد.

         نکته: مطالب بالا در مورد برتری نزد خدا است لذا ربطی به توان کاری در دنیا ندارد. و چنانکه مشاهده می­ کنیم،مرد در انجام کارهای سخت و پیچیده توان بالاتری نسبت به زن دارد مع الوصف ادیان آسمانی و عقلا و علمای غیر سیاسی مرد و زن را مساوی نمی­ دانند و به تناسب قدرت فکری و جسمی و جسارت بیشتری که مرد دارد،عهده­ دار مسؤلیت سرپرستی زن است: «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء.» (سوره نسا آیه 34)

          دقت نشان می­ دهد که برتری زن بر مرد در امور عاطفی آشکار است و در امور قدرتی مرد بر زن فزونی دارد.

 

 

 

برگی از کتاب نردبان ترقی

        در ادامۀ بحث از روابط زن و مرد چه خوب است، برگی از کتاب نردبا ترقی را در اختیار دوستان قرار دهم.

 

اگر سردار و سلطانی تو ای مـرد       به عالم قهرمـانـی تـو ای مـرد

بگیری گر جهانـی را بـه قـدرت       به کارِ خانه در مانی تو ای مـرد

***

شنیدی حـرف زورِ شـوهـر ای زن    تحمّل کردی از گل خوشتر ای زن

به خشم اندر مشو از گفته­ هایش   نیـابی یاری از او بهـتـر ای زن

***

        زن: مَثَلِ زن مِثلِ قند است؛ در عین شیرینی باید مانند دیابتی­ها از او اجتناب کرد!

       مَثَلِ زن مِثلِ زنبور عسل است، نوش و نیشش هر دو دوا است.     

       مَثَلِ زن مِثلِ طلا است؛ نفوذناپذیریِ گاوصندوقِ حجاب ارزشش           می­بخشد.

       مَثَلِ زن مِثلِ زنبور، جایش کندوی خویش است.

       مَثَلِ زن مِثلِ جوی آبِ گوارا است: مادر=» خواهر، همسر=» دختر.

       مَثَلِ زن مِثلِ پروانه است: می­سوزد و می­سازد. 

       مَثَلِ زن مِثلِ عاشقی است که رنج راه، قدمش را ثابت دارد.

       مَثَلِ زن مِثلِ عنکبوت است؛ به تارِ کشش، پای طالب را از جهش باز دارد.

***

       مرد: مَثَلِ مرد مثلِ خروس است؛ هم به عیش ذبح شود هم به عزا. (هم در تأمین خوشیِ اهلش کوشد و هم در دفع ناخوشی از آنان.)

       مَثَلِ مرد مثلِ شتر است؛ پشتش زیر بارِ دیگران خم است.      

       مَثَلِ مرد مثلِ بازو است. (از دیگران حمایت می­کند.)

       مَثَلِ مرد مثلِ آتش است. (حرارتش به غیرت است.)

       مَثَلِ مرد مثلِ آب است. (من الماء کلّ شیئ حیّ «=» منشأ پیدایش همۀ انسان­ها یک مرد است «=» حضرت آدم [ع])

       مَثَلِ مرد مثلِ قلعه است. (ضربه می­خورد و پاس می­دارد.)

       مَثَلِ مرد مثلِ فولاد است. (سختی محکمش می­کند.)

 

از زبان آقایان

        دوستان! سلام، می خواهم از شما دعوت کنم تا باهم گشت و گذاری داشته باشیم که گفته اند: «دنیا دیدن، باَز دنیا خوردن است»

        حالا خدس بزنید، شما را به کجا می خواهم دعوت کنم؟

        به کوه؟ نه! زیرا می دانم که همگان توان کوه نوردی و کوه پیمایی و علاقه ای به این کار پرخطر ندارند، لذا کار عبث نمی کنم.

       به جنگل؟ نه! زیرا می دانم که جنگل نوردی هم برای همگان میسر و کم خطرتر از کوهنوردی نیست.

       به باغ وحش؟ باز هم نه! زیرا می دانم که خودتان قادر به انجام این کار هستید.

      به مناظر دیدنی دنیا؟ نه! زیرا می دانم که هر کس طبق میل خودش هر جای دیدنی را که خواست، انتخاب می کند و از آن دیدنی می نماید بعلاوه خرج من زیاد می شود و از عهدۀ پرداخت هزینه جات سفرات شما بر نمی لذا موجبات ملال خاطرتان را فراهم نمی کنم. مضافاً اگر چنین کاری کنم، در همان قدمهای اولیه ورشکست می شوم چرا که توقعات شما زیاد است و نمی توانم همۀ آنها را برآوده کنم.

      پس شما را به شکارگاه می برم تا هرکس هر چه دوست دارد شکار کند. این کار نه خرجی برای خودم دارد و نه هزینه ای برای شما. مفت و مجانی می گردیم و پس از سَیری که حاصلش سیری است، بر می گردیم در حالی که هم شما راضی خواهید بود و هم من چرا که هر کس طبق میل خودش به شکار آنچه دوست دارد می پردازد.

      حالا کمربندها را محکم ببندید، بند کفشها را سفت کنید، زانوها را استوار دارید و بازوها را مهیای کمک سازید و دیدگان و گوشان تیز فرمایید  تا بتوانید موقع مواجهه با صحنه های مقابل به شکار آنچه به آن علاقه دارید، بپرازید.

       بسم الله! حرکت می کنیم.

        مقصد: جامعه،

        موضوع: بر رسی حالات مردان که از برخورد همسرشان لذت می برند یا حسرت می خورند؟

       صحنه ها متفاوت و مافیها گوناگون است. اما همسران به طور کلی به دو دسته تقسیم می شوند. بقیۀ ماجرا را خود ببیند و بشنوید و قضاوت کنید و به مهمان نوازی من آفرین بگویید:

 

زبان حال برخی از مردان

زن من مایۀ رنـج و عـذابـسـت         دل من خانۀ صبرش خرابـسـت

تـن من لانۀ مورسـت و زنـبـور          غم من آتش و جسمم کبابست

***

زن من مـاه تـابـان شـب تـار           دل من جای خوب بهترین یار

تن من راحـت و آسوده خاطر           دل من جای شادی­های بسیار

***

اگر زن خوش­زبان می­شد چه می­شد؟  زبانش بی ­زیان می­شد چه می­شد؟

به شوهر خوش­بیان می­شد چه می­شد؟ به ما هم خوشگمان می­شد چه می­شد؟

***

همسرم بهتر ز هر کس بهر من       بهترین یارم بود در شـهـر مـن

او فراهم مـی­کـنـد آسـایـشـم       می­نماید چون بهشتی دهـر من

***

همـسـرم دارد  زبـانـی بـس دراز       اژدهــایـی در دهـن، گـردن­فـراز

می­زند زخمی که  سوزد استخوان       جـرأتـم نـی تـا نـمـایـم احـتـراز

***

همسرم ای مایۀ آسـایـشـم       هم ­تو  باشی مانـع فرسایشم

مینشنی­ در کنارم، دستـه گل       می­کنی از هر غمی پالایشم

***

همسرم پر کرّ و فر، شد غرغرو          شد زبانش نشتری در دل فـرو

ای خدا! بیچاره­ام، درمـانـده­ام          خود به زودی فارغم فـرمـا ازو

***

همسرم شد همدلم همدرد من          یار من همفکر من، در یاد من

زنـده ماند، تا ابد در خاطـرم          در گرفـتاری رسد فریاد من

 ****************************************************

       همۀ مهمانان بعد از پذیرایی و موقع خداحافظی در حالی که دست بر شکم خود می گذارند، از میزبان تشکر می کنند تا دلش گرم شود و خود را برای سلسله پذیرایی های بعدی آماده کند اما من مهمانانی به نجابت شما عزیزان ندیده ام. شما گرامیان بیش از دو سال است که سر سفرۀ مفت و مجانی من می نشینید و از آنچه به خوردتان می دهم هیچ حرفی نمی زنید. لذا من نمی دانم آنچه به خوردتان دادم، شور بود یا بی نمک، منفور بود یا مآجور؟ مناسب بود یا نامناسب؟ خوب بود یا بد. این است که همچنان به پذیرایی از شما ادامه می دهم. الحمد لله چنته ام هم پر است و رخنه ای به آن نمی افتد لذا انتظار اعلام ورشکستگی نفرمایید و همچنان سر این سفرۀ مفت و مجانی باقی بمانید اما خواهش می کنم، در بارۀ آنچه به خوردتان می دهم، اظهار نظر فرمایید تا آنها را مطابق ذائقه تان تهیه کنم! 

       پس هر مطلبی را که می خوانید، در باره اش نظر بدهید! این کار شما میزبان نوازی است.

     راستی فراموش نکنید که مهمان نوازی بدون میزبان نوازی مثل راه یکطرفه است که تخلفاتش عمداً یا سهواً نادیده می ماند.

 

 

شکایت زن از شوهر

شکایت زن از شوهر

ستمکاری کند شوهر بـه خـانـه          جهـنـم مـی­ نـمـایـد آشـیـانـه

بـسـی خـــرّم ­نـمـایـد روزگارم           اگر شـوهـر بگیرد کـم بـهـانـه

نگیـرد عیـب و ایـرادی بـه کارم           به هر کاری کـنـم انـدر زمـانـه

ز بـداخـلاقــی­ اش آرامِـشـم نـی که خشمش می­ زند هر دم جوانه

مـیـارایـم خــودم را بهتـر از گل          بـگـردانـد زمــن رو نـاشـیـانـه

ز زن­هــای دگـر زیـبـاتـرم مـن          نـظـر بـر مـن نـدارد عاشـقـانـه

زبـانـم نـرم و گـفـتـارم مـلایـم          سخـن­هـایـم سـرودی بُلـبُـلانـه

به طَنّازی به هـر سـو ره­سـپـارم    خـریـدارم نـظـرهــا کاسـبـانـه

به هر معبر معطر مـی­ شـوم مـن    به عطری بهتـر از او نـی مـیـانـه

به زیبایی شـدم ضرب­ المثـل من    که گشتـم بیـن زن­هـا مـن یگانه

به اوصافی که بشنیدی تـو از من         دو صــد بـارم بــزد بــا تـازیـانه

گهی گوید کـه آرایـش چو آتـش          زَنَـد در قـلـب نـامـحـرم زبـانـه

گهی گوید که نرمش­های گفـتـن    ز هر زن می­ نـمـایـد جـاهـلانـه

گـهـی گـویـد بـسـوزانـد تَـبَـرُّج          ز آدم دیـن و ایـمــان کامـلانـه

گهی گوید که نامحرم بـه هـر زن     نماید مـیـل و شـهـوت را روانـه

گهی گوید که زیبایی بـه شوهـر   بُوَد مختص و بی ­چندست و چانه

نمـی­ دانـد کـــه آب ظـرف واحـد          بِگَنـدد، گـر بـمـانـد مـاهـیـانـه

تَنـَـوّع، طـبــع آدم مـی­ پـسـنـدد          نـظـر بـر او نـمـایـد تـاجــرانـه

بگوییـدش که مـن هـم آدمـی­یَـم          مرا هـم مـثـل زنها، حالـیـانـه

دلی دارم کـه دادسـتـش خـدایـم    کـه آزادی بـخـواهــد کامـلانــه

ز شاخـی مـی­ پرم بر شاخ دیـگر     سؤالی می­ نـمـایم عـالـمـانـه

بگو تا من چه سـازم بـا چنین شـو    که افـکارش نـبـیـنـم عـاقـلانـه

جـوابـم را بـگـو ای فـــرد عـاقـل    حسابی پخته­ بـاشـد، قـانـعـانـه

جوابی گویـمـت از شـخـص زهـرا          خطـابـی بـهـر زن­هـا صادقـانـه

چو از کوری حذرفرمـوده حضـرت          بگفتا گر ـ نبـیـنـم ـ عـالـیـانـه

جوابی گـویـمـت هـم از مـحـمـد    نظر تیری ز شیـطان عـاجـلانـه

جـوابـی از عـلـی بـر ظـهـر چـادر    نـظـرکردن بُـود بـی­ غـیـرتـانـه

به آن جایـی کـنـد زن خودنمایی          بود بر دیـن و  ایـمـان قـاتـلانـه

ترا هم شـوی بـاغـیـرت سـعـادت    که نهـیـت مـی­ نـمـایـد آمـرانـه

ز کـرداری کــه داری ای فـلانـی          ز پـنـداری کــه داری واهـیـانـه

مـکـرم مـی­ سـتـایـد غـیـرتـی را          کــه در آدم بـمـانـد قــابـلانــه

 

 

از زبان بعضی ز خانمها

کند شـوهـر هـوای هـمـسـر نـو         

یکی صبح و یکی ظهر و یکی شو

دلش مانند کفتـر شـد بـه پـرواز         

خـر او داره مـیـل بـیـده و جــو

***

اگر شوهر گهر مـی­ بـود چـه مـی­ بـود

وجودش بی ضرر می ­بـود چـه می­ بود

کلامش معتبر مـی­ بـود چـه مـی­ بـود

زبـانش بی­ شـرر می­ بـود چـه مـی­ بـود

***

شُو، به عشقش مبتلایم می ­کند

روز و شـب کار از  برایم می­ کند

بهر مـن بهتر ز هر کس شوهرم

شوی من جانش فـدایم می ­کند

هفده چنار ـ خروج از صحنه تولید (10)

هفده چنار (خروج از صحنۀ تولید)

من هم مانند سایر مردم که دچار وسوسه­ های شیطان می شوند، گه گاه تحت تأثیر وسوسه های شیطان  قرار می گیرم و به خودم می گویم: بابا! تو را چه به دفاع از حقوق مردم. مگر خودشان چلاقند یا کر و کور و لالند و نمی بینند که مأموران منابع طبیعی این همه زمین باغی و زراعی را جنگل قلمداد و ملی اعلام کرده اند تا مملکت را به بیگانه وابسته نمایند؟ مگر مسؤلان رده های مختلف خودشان از این کار اطلاع ندارند؟ اگر می خواستند به این فاجعه خاتمه دهند، مگر عاجزند؟ خب! مرد حسابی به تو چه؟ به قول مشهور: «تو را چه به جو درو / نانی بخور راهی برو.» مهم آن نیست که به افشای این خیانت بزرگ بپردازی، مهم آن است که «زبان سرخت سر سبزت را بر باد ندهد.» تو هم مانند خلق الله سرت را بینداز پایین و هر جنایتی که از مأموران و کسانی که خیانت آنان را پذیرفته اند و در رده های مختلف اداری از آنا حمایت می کنند دیدی، نادیده بگیر. تو که وکیل ملت نیستی که خودت را به خطر می اندازی و با جانت بازی می کنی. اما هر بار که دچار این وسوسه ها می شوم، کتاب خدا را می گشایم و صدها آیه می بینم که مرا و همه را مسؤل دفاع از خون شهدایی می نماید که شهید شدند تا ارزشهای والای اسلامی باقی بمانند. لذا نمی توانم ساکت بمانم و باز هم گوشه ای از تکلیف عام و خاص این مملکت در قبال خیانت بزرگی را که دشمنان در لباس دوست انجام دادند افشا می کنم. این است که خود را با ملت ایران اعم از آنهایی که از موقع اجرای غلط ماده 56 قانون مراتع و جنگلها در معرض سلب مالکیت قرار گرفته و فعلا! در قید حیات نیستند و آنهایی که هنوز در قید حیاتند و زبان اعتراض ندارند یا عرضۀ اعتراض را ندارند و آنان که بعد از این به دنیا خواهندآمد مسؤل می دانم که وکیل بی جیره و مواجب آنها باشم و آن قدر افشاگری کنم که گوشی ییدا شود که بشنود و دیده ای پیدا شود که ببیند و دستی پیدا شود که دست ستمگران را قطع کند و پایی پیدا شود که از میز فاصله بگیرد و برود و خیانت را ببیند. و قلمی ییدا شود که بر خطای عمدی مأموران خیانتکار خط بطلان بکشد و یا دشمنان خدا و خلق خدا مرا از این کار خداپسند باز دارند همان طور که میثم تمار را از حفظ حقوق آسمانی علی (ع) باز داشتند. جهت اطلاع عزیزانی که از این بیانات من دچار تعجب می شوند صدها دلیل قرآنی و هزران حدیث دارم که به تدریج بیان خواهم کرد. و از باب تیمن در این مقاله توجهات را به آیات ذیل جلب می کنم: «إِيَّاكَ نَعْبُدُ و إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ * اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ.» من قصد ندارم وارد بحث تفسیری این آیات شوم لکن ارباب توجه بدانند که قرآن خواندن بدون تدبر بی فایده است و تدبر در این آیات حاکی از آن است که هر فرد مؤمن مسؤلیت همگانی در سطح جهانی دارد تا حقی از کسی ضایع نشود و اگر شد، تک تک مسلمانان موظف به دفاعند. و الا معنا ندارد که وقتی فرد برای خودش نماز می خواند اعلان عبادت و استعانت و هدایت جمعی کند و بگوید: «نعبد، نستعین، اهدنا» پس ای مؤمن نمازگزار در نمازت تدبر کن و خودت را در قبال حقوق هممۀ مظلومان عالم مسؤل بدان تا نمازت دارای کمال قبولی گردد. پس تو هم احساس مسؤلیت بنما و در افشای خیانت مأموران منابع طبیعی که مالکیت مردم را سلب کرده اند تشریک مساعی کن.

ادامه درد

تفسیر حقیقت داعش

«دال» داعش دشمنی با اصل دین

هم «الف» اسقاط الله است یقین

«عین» آن باشد عمل بر ضد حق

«شین» آن هم شرّ و شیطان است، همین

رهزنی، فرعون این مذهب بود

رسم او گردن زنی از مؤمنین

می نماید تربیت، بی تربیت

بگسلد پرورده اش حبل المتین

هر جماعت منفجر با بمب او

دم بریزد از مصلی بر زمین

ای مکرم! ریشۀ ایمان کند

جمع مؤمن ها ز او ناآمنین