دوستان! سلام، می خواهم از شما دعوت کنم تا باهم گشت و گذاری داشته باشیم که گفته اند: «دنیا دیدن، باَز دنیا خوردن است»
حالا خدس بزنید، شما را به کجا می خواهم دعوت کنم؟
به کوه؟ نه! زیرا می دانم که همگان توان کوه نوردی و کوه پیمایی و علاقه ای به این کار پرخطر ندارند، لذا کار عبث نمی کنم.
به جنگل؟ نه! زیرا می دانم که جنگل نوردی هم برای همگان میسر و کم خطرتر از کوهنوردی نیست.
به باغ وحش؟ باز هم نه! زیرا می دانم که خودتان قادر به انجام این کار هستید.
به مناظر دیدنی دنیا؟ نه! زیرا می دانم که هر کس طبق میل خودش هر جای دیدنی را که خواست، انتخاب می کند و از آن دیدنی می نماید بعلاوه خرج من زیاد می شود و از عهدۀ پرداخت هزینه جات سفرات شما بر نمی لذا موجبات ملال خاطرتان را فراهم نمی کنم. مضافاً اگر چنین کاری کنم، در همان قدمهای اولیه ورشکست می شوم چرا که توقعات شما زیاد است و نمی توانم همۀ آنها را برآوده کنم.
پس شما را به شکارگاه می برم تا هرکس هر چه دوست دارد شکار کند. این کار نه خرجی برای خودم دارد و نه هزینه ای برای شما. مفت و مجانی می گردیم و پس از سَیری که حاصلش سیری است، بر می گردیم در حالی که هم شما راضی خواهید بود و هم من چرا که هر کس طبق میل خودش به شکار آنچه دوست دارد می پردازد.
حالا کمربندها را محکم ببندید، بند کفشها را سفت کنید، زانوها را استوار دارید و بازوها را مهیای کمک سازید و دیدگان و گوشان تیز فرمایید تا بتوانید موقع مواجهه با صحنه های مقابل به شکار آنچه به آن علاقه دارید، بپرازید.
بسم الله! حرکت می کنیم.
مقصد: جامعه،
موضوع: بر رسی حالات مردان که از برخورد همسرشان لذت می برند یا حسرت می خورند؟
صحنه ها متفاوت و مافیها گوناگون است. اما همسران به طور کلی به دو دسته تقسیم می شوند. بقیۀ ماجرا را خود ببیند و بشنوید و قضاوت کنید و به مهمان نوازی من آفرین بگویید:
زبان حال برخی از مردان
زن من مایۀ رنـج و عـذابـسـت دل من خانۀ صبرش خرابـسـت
تـن من لانۀ مورسـت و زنـبـور غم من آتش و جسمم کبابست
***
زن من مـاه تـابـان شـب تـار دل من جای خوب بهترین یار
تن من راحـت و آسوده خاطر دل من جای شادیهای بسیار
***
اگر زن خوشزبان میشد چه میشد؟ زبانش بی زیان میشد چه میشد؟
به شوهر خوشبیان میشد چه میشد؟ به ما هم خوشگمان میشد چه میشد؟
***
همسرم بهتر ز هر کس بهر من بهترین یارم بود در شـهـر مـن
او فراهم مـیکـنـد آسـایـشـم مینماید چون بهشتی دهـر من
***
همـسـرم دارد زبـانـی بـس دراز اژدهــایـی در دهـن، گـردنفـراز
میزند زخمی که سوزد استخوان جـرأتـم نـی تـا نـمـایـم احـتـراز
***
همسرم ای مایۀ آسـایـشـم هم تو باشی مانـع فرسایشم
مینشنی در کنارم، دستـه گل میکنی از هر غمی پالایشم
***
همسرم پر کرّ و فر، شد غرغرو شد زبانش نشتری در دل فـرو
ای خدا! بیچارهام، درمـانـدهام خود به زودی فارغم فـرمـا ازو
***
همسرم شد همدلم همدرد من یار من همفکر من، در یاد من
زنـده ماند، تا ابد در خاطـرم در گرفـتاری رسد فریاد من
****************************************************
همۀ مهمانان بعد از پذیرایی و موقع خداحافظی در حالی که دست بر شکم خود می گذارند، از میزبان تشکر می کنند تا دلش گرم شود و خود را برای سلسله پذیرایی های بعدی آماده کند اما من مهمانانی به نجابت شما عزیزان ندیده ام. شما گرامیان بیش از دو سال است که سر سفرۀ مفت و مجانی من می نشینید و از آنچه به خوردتان می دهم هیچ حرفی نمی زنید. لذا من نمی دانم آنچه به خوردتان دادم، شور بود یا بی نمک، منفور بود یا مآجور؟ مناسب بود یا نامناسب؟ خوب بود یا بد. این است که همچنان به پذیرایی از شما ادامه می دهم. الحمد لله چنته ام هم پر است و رخنه ای به آن نمی افتد لذا انتظار اعلام ورشکستگی نفرمایید و همچنان سر این سفرۀ مفت و مجانی باقی بمانید اما خواهش می کنم، در بارۀ آنچه به خوردتان می دهم، اظهار نظر فرمایید تا آنها را مطابق ذائقه تان تهیه کنم!
پس هر مطلبی را که می خوانید، در باره اش نظر بدهید! این کار شما میزبان نوازی است.
راستی فراموش نکنید که مهمان نوازی بدون میزبان نوازی مثل راه یکطرفه است که تخلفاتش عمداً یا سهواً نادیده می ماند.