خروج از صحنه تولید (43)
به طور کلی مردم روچون از دو نژاد عرب و بلوچ هستند. اطلاعات مربوط به این نژاد شفاهی و از طریق نقل سینه به سینه به نسلهای امروزی رسیده و سندی ندارد. در زمانهای قبل مرسوم بود که هر کس باید تا 7 پشت از پدران خود را بتواند نقل کند. قضیۀ داماد شدن پسر نادرشاه افشار و معرفی 7 پشت از پدران نادرشاه مشهور است. او قرار بود طبق همین رسم خودش و اجدادش را تا 7 پشت موقع دامادی پسرش معرفی کند. پدرانش عشایر بودند و شهرتی نداشتند لذا نتوانست این افراد گمنام را معرفی کند مع الوصف شمشیرش را کشید و گفت: «نادر، پسر شمشیر، شمشیر پسر شمشیر...» و تا 7 مورد «پسر شمشیر» را ذکر کرد.
علت نقل سینه به سینۀ آباء و اجداد مردم و نداشتن سند این بود که بیسوادی و تلاش زیاد برای بدست آوردن لقمه نانی و جرعۀ آبی در کویر تشنه و بیابانهاب لم یزرع ایران به مردم بی سامان این سامان مجال تهیۀ سند برای بیان نژادشان را نمی داده است و این وضعیت هزاران سال ادامه داشت و هنوز ادامه دارد. سلاطین همینکه بر خر قدرت سوار می شدند، همان قدر که رفاه خودشان را توسعه می دادند، رفاه مردم را فراموش می کردند لذا بجز تعدا انگشت شماری از قبیل کوروش، داریوش، انوشیروان عادل، شاه عباس کبیر، کریم خان زند و قلیلی دیگر بقیه در فکر آبادانی کشور و رفاه عمومی نبودند. البته احمدی نزاد هم در تولید نسبی رفاه کوشید که خانه های مهر و تخصیص سهام عدالتش سند همیشه زندۀ این عملکرد است. او به مردم گرسنه و تشنۀ عدالت ایران «عیدانه» هم داد.
شاهان ما همیشه به آلزایمر سیاسی، آلزایمر ایمانی و آلزایمر وجدانی مبتلا بوده اند لذا رفاه عمومی را فدای رفاه شخصی می کرده اند. به همین علت مردم قادر به ثبت و ضبط و تهیۀ شجره نامه برای خود نبودند علبهذا به ذکر شفاهی 7 پشت از آباء و اجدادشان قناعت می کردند. مردم روچون هم تابع این قاعدۀ عمومی بوده اند و چارۀ دیگری نداشته اند. اما حالا دیگر گفتگو با جوانان ساکن شهرها حاکی از آن است که بجز پدرشان و پدربزرگشان کس دیگری را نمی شناسند و ایل و تبار و طایقه و فامیل را هم از یاد می برند که به معنای گم کردن هویت قومی است... .
ادامه دارد